امروز چهارشنبه, 18 شهریور 1405 - Wed 09 09 2026
فرهنگ و زندگی روزمره
- توضیحات
- نمایش از سه شنبه, 09 ارديبهشت 1393 04:55
- نوشته شده توسط Super User
- بازدید: 1852
عنوان کتاب: فرهنگ و زندگی روزمره
نویسنده :اندی بنت
مترجم : لیلاجوافشانی، حسن چاوشیان
تاریخ نشر: 1386
ناشر: نشر اختران
چکیده
شايد بنيادي ترين مسئله براي جامعه شناسان و نظريه پردازان فرهنگ و رسانه ها در مبحث «زندگي روزمره» مسئله ي ابهام بيش از اندازه ي اين اصطلاح باشد . همان طور كه فدرستون مي گويد، زندگي روزمره «ظاهراً مقوله اي فرعي است كه مي توان همه ي خرده ريزه هايي را كه با تفكر منظم جور نمي آيند در آن ريخت». دومين مسئله اي كه بي درنگ براي نظريه پردازاني پيش مي آيد كه مي كوشند زندگي روزمره را مفهعوم پردازي كنند، ماهيت ظاهراً «عادي» آن است، يعني پيوستگي هاي اجتناب ناپذيري كه با امور مانوس ، بديهي انگاشته و عقل سليمي دارد. از همين رو، مطالعه ي زندگي روزمره متضمن «اين ضرورت است كه فعاليت هاي خود فرد تابع همان معرفت عملي و روال هايي است كه درباره ي ناهمگوني ها و بي نظم و نظام بودن آنها به ندرت نظريه پردازي مي شود» و با اين وجود، درست همين بديهي انگاشتگي زندگي روزمره است كه آنرا به يك موضوع پژوهش اجتماعي ارزشمند تبديل مي كند.
در بحث هاي مربوط به فعل و انفعال ميان «فرهنگ» و «ساختار» و ايجاد امر اجتماعي، زندگي روزمره در حكم عرصه اي كه اين فعل و انفعال در آن رخ مي دهد اهميت پيدا مي كند. در اين معنا، نظريه پردازان اجتماعي به طور فزاينده اي از زندگي روزمره به عنوان مدل تحليلي خود براي گره گشايي از فرايندهاي شكل گيري جامعه استفاده مي كنند.
نظريه پردازان اجتماعي قديمي تر، فرهنگ را «محصول فرعي» نيروهاي ساختاري زيربناي جامعه تلقي مي كردند. لزوم درك تاثير انقلاب صنعتي و شهري شدن بر زندگي اجتماعي در طول سده هاي هجدهم و نوزدهم، اهميت زيادي در شكل گيري نخستين رهيافت ها به درك جامعه داشت. تفسيرهاي اوليه درباره ي اين تغيير اجتماعي پرشتاب با استفاده از ديدگاه سيستمي به عمل مي آمد كه مدعي بود جنبه هاي بديهي انگاشته ي زندگي روزمره مثل شكل هاي عادي و متداول كنش متقابل اجتماعي و معرفت هاي عقل سليمي، محصول نيروهاي ساختاري است كه وراي آگاهي كنشگران اجتماعي عمل مي كنند. رهيافت هاي مبتني بر نظريه ي سيستم ها با ساختن مدل هاي نظري پيچيده ، كنش اجتماعي را به عنوان نتيجه و محصول فرايندهاي ساختاري بنياديني تبيين مي كردند كه تصور مي رفت تأثير آنها بر سوژه ي فردي با تاثير قوانين حاكم بر رفتار ابژه هاي دنياي طبيعي، قابل مقايسه باشد.
در ميان رهيافت هاي سيستمي دو رهيافت عمده وجود دارد كه به آثار دو نظريه پرداز بنيان گذار يعني اميل دوركيم و كارل ماركس مربوط مي شود. از نظر دوركيم، هدف و مقصود سيستم يا نظام اجتماعي، آفريدن نظم از طريق اجماع و وفاق است. طبق نر دوركيم، نظام هاي وفاقي هنجارها و ارزش ها از طريق «بازنمودهاي جمعي» برپا مي مانند، يعني از طريق پيكره هاي معرفت جمعي كه في نفسه وجود دارند و از همين روي از كنشگران فردي مستقل اند.
از طرف ديگر، ماركس معتقد بود كه هدف نظام اجتماعي فرونشاندن تضاد ميان طبقات اجتماعي است كه از توزيع نابرابر ثروت و قدرت در جوامع سرمايه داري رو به رشد ناشي مي شود بنا به استدلال ماركس، بقاي سرمايه داري صنعتي وابسته به قبولاندن «نظم طبيعي امور» است كه نمي گذارد طبقه ي كارگر ماهيت راستين اوضاع و شرايط اقتصادي – اجتماعي خود را دريابد.
بنابراين از ديدگاه نظريه ي سيستم ها، حوزه ي زندگي روزمره جايي براي تحت سلطه درآمدن و استثمار شدن سوبژه ي فردي دانسته مي شود و از همين رو، به گفته ي گاردينر:
... كنشگران اجتماعي عملاً عروسك هاي فرهنگي اند ... كه نقشهاي اجتماعي و هنجارهاي رفتاري را منفعلانه دروني مي كنند و به اين ترتيب،در جهت توليد ساختارها و نهادهاي اجتماعي عمل مي متتد، كه عمدتاًً به صورت خودكار و ناخواسته انجام مي گيرد.
از اواخر قرن بيستم واوايل قرن بيست و يكم، نظريه پردازان اجتماعي و فرهنگي كم كم زندگي روزمره را به عنوان حوزه اي بسيار پوياتر و پرمنازعه تر مفهوم پردازي كرده اند. براساس گفته مي شود كه ديگر نمي توان زندگي روزمره را به صورت كليتي متجانس و همگون توصيف كرد، بلكه برعكس بايد زندگي روزمره را در حيطه اي بسيار كثرت گرا و پرمنازعه دانست. بنا به اين استدلال ، پايه و اساس اين تغيير نگرش درباره ي زندگي روزمره چند عامل است كه به يكديگر مربوط اند. نخست ازهم گسيختن مدرنيته و به دنبال آن كاسته شدن ازاهميت تلقي هاي مدرنيستس از هويت كه براساس طبقه جنسيت، نژاد و شغل شكل مي گرفت. دوم رواج فزاينده ي رسانه ها و صنايع فرهنگي كه بنا به اين استدلال ، نقش مهمي در ايجاد و القاي شكل هاي نوين هويت اجتماعي براساس الگوهاي مصرف و فراغت داشته اند. به گفته ي چني نتيجه ي انباشته شدن اين ويژگي هاي جامعه ي مدرن پسين، «تجزيه ي فرهنگي» بوده است.
حال كه در مدرنيته ي پسين افراد هويت هاي خود را با تصاوير و موضع هايي شكل مي دهند كه به صورت تاملي از صنايع فرهنگي و رسانه اي اخذ مي كنند، مفهوم فرهنگ نيز به عنوان جستاري يك دست و همگون يا به عبارتي «كل راه و رسم زندگي» كه برپايه ي فهم مشتركي از دنياي روزمره استوار است، رنگ مي بازد و قابل دفاع نيست.
برعكس ، فرهنگ اصطلاح بسيار چندمعنا ، كثرت گرايانه و تجزيه شده اي است كه طيفي از برنامه هاي هويتي را دربرمي گيرد كه رفته رفته تمايز يافته تر مي شوند. مقصود اين نيست كه عناصر محلي و رسوبي فرهنگ ديگر نقشي در شكل گيري هويت ها ندارند، بلكه تاثير و نفوذ آنها با آثار و نتايج عواملي كه از بيرون سرچشمه مي گيرند، به مصالحه مي رسد. بنابراين براي افرادي كه در اين عصر مدرنيته ي پسين زندگي مي كنند، هويت در نسبت با مراجع متفاوت گوناگوني ساخته مي شود كه بعضي در بسترهاي فرهنگي محلي ريشه دارند و بعضي هم از صنايع فرهنگي و رسانه هاي جهاني گرفته مي شوند.
اين همسويي و هم گرايي امر محلي و امر جهاني بر تجربه ي روزمره نيز تاثير مهمي داشته است و اين تجربه نيز در مدرنيته ي پسين به اجزا تجزيه شده است. «زندگي روزمره» را ، درست مانند «فرهنگ»، ديگر نمي توان اصطلاح يك پارچه و متجانسي به شمار آورد كه بيانگر حقيقت راستين تجربه ي افراد درباره ي دنياي پيرامون شان است.
درعوض ،«زندگي روزمره» اقليمي است كه به صورت فرهنگي برساخته مي شود و مشحون از چالش و منازعه است. اين تجزيه و چندپارگي تجربه ي زندگي روزمره به واسطه ي الگوهاي رو به افزايش تحرك جهاني و تأثير آنها بر مفاهيم فضا و مكان، شدت هرچه بيشتري پيدا مي كند. «فضاها» و «مكان هاي » زندگي روزمره ، كه پيش از اين به واسطه ي وجود اجتماعات قومي متجانس و تقريباً ايستا به وضوح مرزبندي مي شدند، اكنون بسيار كثرت گرايانه و پرمنازعه شده اند و از طريق فرايندهاي بازجايابي و آميختگي فرهنگي پيوسته تعريف و باز تعريف مي شوند. شايد اين مطلب هيچ جا به اندازه ي شهرها و مناطق پرتراكم شهري مشهود نباشد. وقتي جمعيت محلي مكان معيني چند قومي تر و چند فرهنگي تر مي شود، و همه جاي آن محل رفت و آمد و سكونت گروه هاي موقتي تري مانند توريست ها مي شود، هويت آن مكان نيز چندپاره تر مي شود. همان طور كه ماسي مي گويد:
اگر اكنون مي دانيم كه مردم هويت هاي چندگانه اي دارند، همين مطلب را مي توان درباره ي امكان نيز بيان كرد.به علاوه ، اين هويت هاي چندگانه مي توانند سرچشمه ي غنا و پرمايگي يا تضاد و ستيز، و يا هردو باشند.
بنابراين در متن و زمينه ي مدرنيته ي پسين، هم فرهنگ و هم زندگي روزمره مفاهيم بسيار پيچيده و چند پاره اي هستند. اين مفاهيم بيانگر تك معناهاي ذات گرايانه اي نيستند، بلكه حاكي از طيف وسيع معناهاي بسيار تمايزيافته و مناقشه آميزي هستند كه معرفت ها و احستاسات رقيب در يك جامعه ي بسيار ناهمگون ، سنگ بناي آنهاست.
كتاب به همين رهيافت آخر براي فهم فرهنگ و زندگي روزمره، و تأثير آن بر كردوكاوهاي فرهنگي اين زمان ، می پردازد. پاره ي نخست اين كتاب مروري است بر آن دسته از مباحث نظري اصلي كه رهيافت هاي مطالعه و تفسير فرهنگ و زندگي روزمره در جامعه ي معاصر را شكل داده اند.
در فصل «1» نخستين برداشت ها درباره ي رسانه ها و صنايع فرهنگي سرمايه داري پسين، مطرح می شود . نقدهاي فرهنگ توده اي، كه با مكتب فرانكفورت آغاز مي شود، حاكي از اين است كه رشد و گسترش اين صنايع صرفاً به دروني تر شدن شكل هاي نظارت در نظام سرمايه داري مي انجامد- فريب توده ها و استثمار طبقات كارگري زير نقاب تفريحات و سرگرمي هاي عامه پسند پنهان مي شود. در اين فصل به توسعه ي مطالعات فرهنگي در بريتانيا در دهه ي 1960 پرداخته و مشاهده می شود كه چگونه اين رهيافت با استفاده از كار نويسندگاني همچون ريموند ويليامز و ريچارد هوگارت درصدد ارزيابي دوباره ي اهميت و معناي اجتماعي توليد انبوه تصاوير و ابژه هاي فرهنگي عامه پسند برآمد و آن را ابزاري تلقي كرد كه به وسيله ي آن افراد مي توانستند در برابر نظم هژمونيك غالب ايستادگي كنند يا آن را متزلزل سازند.
درفصل «2» به بررسي تأثير و نفوذ نظريه ي پست مدرنيستي بر تفسيرهاي فرهنگ و زندگي روزمره در جامعه ي معاصر مي پردازد. اگر در قرائت هاي ملهم از ساخت گرايي سوبژه هاي فردي «اسير» نظام اجتماعي يي تلقي مي شوند كه هيچ گونه نظارت يا نفوذي بر آن ندارند، در مقابل، در نظريه ي پست مدرنيستي اين گرايش وجود داشته كه تصوير كاملاً متضادي ارائه شود. از همين روي، پست مدرنيسم با دست كشيدن از روايت هاي مدرنيستي، كنشگر اجتماعي را از مركز صحنه خارج مي كند و درنتيجه او، به مانند چشم انداز پست مدرن ، صرفاً بازتاب تصاوير و ابژه هاي بركنده از متن و زمينه مي شود كه ويژگي پست مدرنيته است.
درفصل«3» مشاهده می شود كه چگونه تني چند از نويسندگان در تلاش براي آشتي دادن تفسيرهاي غيررضايت بخش از فرهنگ و زندگي روزمره كه در نظريه ي ساخت گرا و پست مدرن ارائه مي شود، برنامه ي جديدي براي نظريه ي فرهنگي در پيش گرفته اند. در اين تلاش كه آن را «چرخش فرهنگي» مي نامند، زندگي روزمره فرايندي پويا و تعاملي ترسيم مي شود كه برمدار كاربرد خلاقانه رسانه ها و محصولات مصرفي از سوي افراد براي برساختن هويت ها و پروژه هاي سبك زندگي مي گردد، هويت و پروژه هايي كه به صورت تأملي فصل بندي مي شوند.
در نیمه دوم اين كتاب به بررسي تأثير «چرخش فرهنگي» بر رهيافت هاي نظري و تجربي در فهم فرهنگ و زندگي روزمره ي جامعه ي معاصر پرداخته شده است.
فصل «4» به ملاحظه ي تاثير رسانه ها و شكل هاي «نوين» رسانه ها بر كردوكارهاي فرهنگي اختصاص دارد كه زندگي روزمره ي معاصر را تعريف مي كنند. در اين فصل با استفاده از مفهوم «مخاطب فعال» نظريه پردازاني مانند مورلي و فيسك، بحث خود را با این فرض اساسي و مقدماتي شروع نموده است كه مخاطبان رسانه ها عروسك هاي فرهنگي نيستند بلکه عاملان فعالي هستند كه تصاوير و متون برگرفته از رسانه ها را به صورت تأملي تصاحب مي كنند و معناهاي تازه اي در آنها درج مي كنند. اين فصل با بررسي اهميت برنامه هاي تلويزيوني عامه پسند، مانند سريال هاي خانوادگي و مسابقه ها آغاز مي شود و نشان مي دهد كه چگونه اين برنامه ها هم از تجربه هاي زندگي روزمره ي مخاطبان استفاده مي كنند و هم بر آن تأثير مي گذارند.
در فصل«5» به معنا و اهميت مُد در زندگي روزمره پرداخته شده است. در اين فصل نشان داده شده است که مُد نقش مهمي در سياست هاي هويتي افراد جامعه ي مدرن اخير ايفا مي كند، هم در رابطه با هويت هاي جنسيتي و قومي و هم در بنا ساختن هويت خرده فرهنگي و ساير شكل هاي بديل هويت و اینکه چگونه صنعت مُد بر رابطه ي ميان مُد و سبك زندگي صحّه گذشته است تا جايي كه، از زمان پيدايش بازار طراحي لباس در اواسط دهه ي 1980، مُد اشكارا به عنوان جنبه اي از سبك زندگي اريابي مي شود.
فصل«6» به بررسي نقش موسيقي در زندگي روزمره اختصاص دارد. اگرچه موسيقي، خصوصاً موسيقي عامه پسند پس از جنگ جهاني دوم به شكل گيري سياست هاي هويتي و مقاومت، خصوصاً در ميان جوانان، كمك كرده است، اما ماهيت و معناي موسيقي در زندگي روزمره را مي توان در رابطه با مجموعه اي از اوضاع و احوال عادي تر و متداول تر نيز بررسي كرد. از همين رو، موسيقي به وفور در اماكن عمومي همچون فروشگاه ها و ترياها، مراكز خريد، رستوران ها و از اين قبيل شنيده مي شود. به علاوه در نتيجه ي پيشرفت و رواج استريوهاي شخصي افراد مي توانند براي خود موسيقي شخصي خلق كنند كه موجب پيدايش چيزي مي شود كه بال آن را تجربه ي سينمايي زندگي روزمره مي نامد. به همين ترتيب موسيقي اكنون جزو منابع اصلي تبليغات است كه براي بازاريابي طيفي از محصولات مختلف، از اتومبيل تا لباس و مشروبات الكلي، قطعه هاي مشخص موسيقي عرضه مي شود.
فصل«7» به بررسي گردشگري اختصاص دارد و نشان مي دهد كه چگونه مي توان ماهيت متغير «تجربه »ي توريست را برحسب اولويت ها و انتخاب هاي سبك زندگي ترسيم كرد و مورد بحث قرار داد. برهمين اساس، «انواع» گوناگون گردشگري مانند «ماجراجويي» و گردشگري «بديل» غالباً با اولويت هاي سبك زندگي افرادي كه به اين گونه گردشگري ها گرايش دارند، تناسب و تناظر دارد. در اين فصل همچنين به بررسي اين مسئله پرداخته شده است که چگونه تجربه ي گردشگران به صورت فزاينده اي براساس چشمداشت هاي از پيش شكل گرفته ي آنان رقم مي خورد، و تجربه اي كه آ نان از طريق رسانه ها درباره ي فضا و مكان دارند موجب پيدايش چيزي مي شود كه برخي آن را «نگاه خيره ي گردشگر» مي نامد.
و سرانجام درفصل «8» به بررسي رواج و گسترش فزاينده ي پاد فرهنگ ها در زندگي روزمره ي معاصر مي پردازد. ماهيت تكنوكراتيك روز افزون جامعه ي مدرن اخير و همراه با آن ، اتكاي فزاينده ي به معرفت علمي و عقلاني، شك و ترديدها و بي اعتمادي هاي درخور توجهي نسبت به تأثير چنين پيشرفت هايي بر محيط زيست و سلامتي و رفاه شخصي پديد آورده است. اين ترديدها و بي اعتمادي ها به صورت انواع گوناگو گرايش ها و سبك زندگي هاي پادفرهنگي جلوه گر شده است كه هر يك به شيوه ي خاص خود در پي واژگون ساختن تأكير و توجه مدرنيته ي پسين به پيشرفت فني بوده اند. اين واژگوني از يك جهت، از طريق احياي علاقه به مسائل و مباحث موردنظر نهضت هاي سبز و بازگشت به زمين حاصل مي شود. به همين ترتيب علاقه ي روبه رشدي به نيروي شفابخش طبيعي گياهان وجود دارد كه نشانه هاي آنرا مي توان در محبوبيت فزاينده ي طب بديل و همچنين در استقبال از جادو جنبل و عقايد و كردوكارهاي نو الحادي مشاهده كرد. بيگانگي و ترسي كه بسياري از افراد در دنياي تكنولوژي زده ي امروز تجربه مي كنند موجب علاقه ي فزاينده ي آنان به امور غيبي وفوق طبيعي، به عنوان حوزه هايي از معرفت كه فراتر از تبيين هاي علمي و عقلاني است ، شده است.
















