پیوندهای فرهنگی ایران و هند در دوره ی اسلامی پي دي اف چاپ پست الكترونيكي
نوشته شده توسط Administrator   
چهارشنبه ، 19 مرداد 1390 ، 08:41

نویسنده: فتح الله مجتبایی

مترجم: ابوالفضل محمودی

تاریخ نشر: 1388

ناشر: مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران

چکیده کتاب:

کتاب حاضر سعی دارد از پیوندهای فرهنگی ایران و هند در دوره اسلامی بگوید و این که فرهنگ یک سرزمین ویژگی مردمان آن است نه صفت دین آنها و اینکه اسلام جزئی لازم و اصلی از حیات اجتماعی و فرهنگی شبه قاره است.. این کتاب  ترجمه ای است از hindu-muslim cultural relations که پیش تر به کوشش مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران به چاپ رسیده بود. در این کتاب، چند سخنرانی (فصل اول تا سوم) و دو مقاله (فصل چهارم) از استاد برجسته مطالعات ادیان، درباره روابط فرهنگی و هند در دوره اسلامی قرار گرفته اند. افزون بر یادداشت های مترجم و مؤلف، دو یادداشت یکی از الف. ب. واجپایی (وزیر خارجه وقت هند) و دیگری از رشیدالدین خان در آغاز کتاب به نگارش درآمده اند .

در کتاب به این نکته اشاره شده که جذب و ترکیب، دو فرایند قالب در تمدن هندی بوده اند،ترکیب خاصی از عوامل جغرافیایی و نیروهای سیاسی، هند را به صورت یک پدیده اجتماعی - سیاسی متمایز درآورده است.

دراویدی ها،آریایی ها،سامی ها و مغولان با ساختارهای متفاوتی از جهت ترتیب و ترکیب،به وجود آورنده ی بنیان نژاده تمدن هندی می باشند.به همراه مهاجران چند نژادی،گویش ها،اشکال اعتقادی،نظام های اجتماعی و ساختارهای ارزشی نیز آمدند که در تنوع گسترده ی مؤلفه های بشری،در جامعه ی هند،مشارکت دارند.عمیق ترین تأثیرها در ایجاد یک تمدن متمایز هندی،مربوط به دو بخش هندی-آریایی باستان و هندی مسلمان قرون میانه است.

هندی-آریائیان  جریانهای فرهنگی ودایی را یاری کردند و هندی-اسلامیان با ترکیب رشته های ودایی،اسلامی،هندی،ایرانی و آسیای مرکزی،ترکیب میان فرهنگی بدیعی آفریدند.امروزه فرهنگ ترکیبی،گرامی ترین میراث هند جهانی است. حال پرسشی که مطرح می گردد این است که آیا سخن گفتن از فرهنگهای متمایز و مجزای هند و مسلمان در هند صحیح است؟این پرسش به شیوه های نامناسبی پاسخ داده شد و دوپاره ی اصلی دینی، متحمل ناآرامیها ، بدگمانی ها و حتی کشتار و خونریزی شدند.

از بزرگترین هنر شناسان تمام دوران،ابوریحان بیرونی است که با فرهنگ و فلسفه هندو آشنایی بسیاری داشته است.نخستین آشنایی بیرونی با هند و فرهنگ آن در زمان سلطان محمود در دربار غزنه آغاز می شود.وی که در آثارالباقیه خود به ناآگاهی خود از تاریخ و وقایع نگاری هندوان و دیگر اقوام کهن اعتراف میکند در دربار غزنه،که دروازه ورود به هند بود،فرصت سفر،مکاشفه و گردآوری آثار مربوط به علوم هندی را می یابد.

بیرونی در کتاب "الهند" خود از مشکلاتش در مسیر این جستجوی فکری سخن می راند.شاید محدودیت وی در درباز غزنه که از وابستگی اش به دربار خوارزمی ناشی می شد یکی از بزرگترین محدودیت هایش در زمینه ی تحقیق باشد.اما به هر حال همراهی ومصاحبت وی با سلطان محمود به او فرصت آشنایی با سرزمین های غربی هند را داده بود و همین امر این دوره از زندگی وی را به پرثمرترین دوره زندگی اش تبدیل نمود.کتاب "الهند" وی که اثری دایرةالمعارف گونه است در بر دارنده ی اطلاعات ارزشمندی درباره ی فرنگ و تمدن هندی می باشد.

بیرونی در الهند خود به 27 جلد کتابی اشاره می کند که درباره ی هند نوشته است.سعی وی تنها شناساندن علوم و فلسفه ی هندی به جهان اسلام نبود بلکه در زمینه ی معرفی اندیشه ی یونانی به دانشمندان هندی نیز تلاش بی وقفه ای نموده است.تا جایی که ایشان وی را،که عمیقاً تحت تأثیردانش فراوانش قرار گرفته بودند،به "دریا" تشبیه کرده اند.

کتاب الهند که زندگی اجتماعی و دینی مردم هند را در بر می گیرد یکی از شگفتیهای جهان علم و دانش به حساب می آید.در سراسر این کتاب به رغم تنوع محتوا،انجام و یکپارچگی حفظ شده است.این کتاب تنها توضیحی نیست بلکه بیرونی کوشیده است مقایسه ای کلی و به دور از تمایلات متعصبانه نه درباره ی دیدگاه های دینی و اجتماعی هندوان و مسلمانان ارائه دهد.

بر اساس نظر بیرونی،حکیمان و خردمندان هندو به یک خدا باور دارند و عوام نیز که به پرستش بت می پردازند از باب نادانی محض به این کار می پردازند و یادآور می شود که در این جنبه عوام مسلمانان بهتر از هندوان نیستند.وی اعتقاد دارد که عوام مردم به عالم محسوس گرایش دارند و از مفاهیم انتزاعی گریزان اند.

از نظر بیرونی حقیقت هر کجا و نزد هرکسی یافت می شود،از بالاترین ارزش برخوردار بود.به اعتقاد او دانش و معرفت را نمی توان در حد و مرزهای دینی و نژادی و قومی محدود ساخت.

گسست میان مسلمانان و هندوان نتیجه عوامل مختلفی است،یکی اینکه هندوان در همه اموری که موجب اشتراک سایر ملت هاست با ما تفاوت دارند،دیگر آنکه باورهای هندوان و مسلمانان کاملاً متفاوت است،سه آنکه با ورود اسلام به هند منازعات سیاسی و نظامی مسلمانان و هندوان را دشمن ساخت دیگر آنکه هندوان خود را برترین مردمان جهان می پندارند،آنان چنان در حفظ علوم و اندیشه های خود مراقبند که حتی به مردمان خویش نیز نمی آموزند.

با این همه بیرونی که از پیوند استوار میان زبان و اندیشه به خوبی آگاه بود،اولین کاری که انجام داد،آموختن زبان هندی و مطالعه آثار آنان بود به زبان اصلی.

البته نباید فراموش شود که مطالعات بیرونی در تمام علوم هندوان کامل نیست و گاهی به اختصاراست و از منابع محدودی برگرفته می شود.دلیل این امر شاید آن باشد که بیرونی بیشتر به علوم تجربی دلبستگی داشته است تا به نظریه های فلسفی محض و دیگر آنکه هجوم نظامی محمود باعث شده  بود بیشتر دانشمندان و فیلسوفان هندی به مناطق دور دست سفر کنند و در دسترس نباشند و نیز برخی از آموزه های هنری تنها در اختیار خواص بود و آنان شاگردان خاصی را می پذیرفتند و نتیجه  آنکه این آموزه ها از دسترس بیرونی خارج بود.

به هر حال بیرونی در چارچوب محدودیتهایی که بر وی تحمیل می شد،از همه ی امکاناتی که در اختیارش بود به بهترین وجه استفاده نمود و هیچ چیز نتوانست وی را از طلبش باز دارد.در روزگاری که اطرافیان او شهرها و معابد هندی راغنائم پربهایی می پنداشتند وی در جستجوی گنجینه های حکمت و معرفت به هند رفت و از این جهت نه تنها در عصر خود بلکه در تاریخ بشر یگانه بود و چون او اندک.

صرف نظر از کتب تألیفی بیرونی افراد دیگری نیز در زمینه ی تفکر هندی کتبی هرچند اجمالی تألیف کرده اند که داراشکوه نیز که از مهمترین شخصیتهای سیاسی هند دوره ی مغول بود از آن گروه است.آثار وی شاید اولین آثاری بود که از تفکر هندی آگاهی مستقیمی به دنیای غرب ارائه داد.

هندیان امروز بر خلاف گذشته دیگر با زبان پارسی آشنایی ندارند.اما تنها در دوران اخیر است که این ادبیات مورد بی مهری قرار گرفته،حتی در دوران قرون هجده و نوزده زبان علم و فرهنگ و تاریخ هند،زبان پارسی بود و آثار هندو-پارسی رواج گذشته داشت.این آثار که توسط دانشمندان هندو و مسلمان مورد مطالعه قرار می گرفت امری مجزا و بیگانه از باورها و اعتقاداتشان شمرده نمی شد.

هندوان نه تنها در استفاده از زبان پارسی در سطح ادبی و فرهنگی متبحر بوده اند،بلکه مشارکت آنان در پژوهش ها و تحقیقات پارسی به لحاظ کمّی و کیفی قابل ملاحظه بوده است.مسلماً این حجم از آثار اتفاقی نبوده،بلکه قصد و انگیزه آن به وجود آوردن فضای تفاهم میان هندوان و مسلمانان در هند بوده است.

افراد زیادی از نژادها و طبقات مختلف که به مسئله ی روابط هندوان و مسلمانان در هند علاقه مند بودند،کوشیدند تا با تأکید بر جنبه های عرفانی اسلام و آئین هندو،فاصله میان اید دو را بردارند.این حرکت به رغم مخالفت های مختلف رهبران"سنتی" به صورت مختلف،لااقل تا زمان مرگ داراشکوه به گونه ای فعال و ثمربخش ادامه یافت.

طبق گزارشات  تعدد کتب هندو-پارسی تنها در حوزه ی دین و فلسفه و عرفان به قدری است که حتی مخاطبان عام نیز پی به اهمیت این ارتباط خواهند برد.این کتب را نباید صرفاً به عنوان بخش هایی از تاریخ روابط گذشته ی هندویی-اسلامی پنداشت.بلکه این آثار دارای اهمیتی حیاتی و نشانگر وضعیت انسانی موجودند که بخشی از تاریخ عصر ما را تشکیل میدهد.این نوشته ها در واقع بازتاب روشنی از چگونگی گرد هم آمدن دو دین بزرگ با وجود تمامی تفاوتها است.دو دینی که بدون کنار نهادن هویت خود دست در دست یکدیگر داده و تمدن دوره ی میانه ی هند را بنا نهاده اند.

ذهن هندی از کهن ترین دوران تاریخ خود تمایل شدیدی به سوی عرفان داشت و تقریباً تمام آراء و عقاید عرفانی،روشن ترین بیان و بروز خود را در ادبیات ودایی و اوپنیشدی هند باستان میابند.

دیدگاه های عالم و جهان گرایی در تفکر هندی برجسته و قابل مشاهده بوده است و در سنتهای دینی و عرفانی هند قرون میانه گسترش یافته،یکی از جنبه های بنیادی تصوف نیز هست.نقاط اشتراک میان عرفای مسلمانان و هندوان نه تنها در حوزه ی برتر تأملات فلسفی که در سطوح عرفی و عبادی نیز نمود پیدا می کند و در موارد بسیار میتواند مشابها آنان را مثال آورد.

اولیاء و مشایخ صوفیه به دلیل همین شباهت ها و به دلیل نگرش باز و انسانی خود در برابر دیدگاه سنتی علماء سهمی عمده در ایجاد فضای اعتماد متقابل میان دو جامعه ی هندو و مسلمان داشتند.اندیشه های عرفانی اسلام و طریقه زندگی صوفیان در ذهن و ذائقه هنری چنان جذاب آمد که حتی برهمنان از نفوذ تأثیرآن برکنار نماندند. برخی از صوفیان چنان بلند نظر بودند که در خانقاه خود مسلمان و هندو،هر دو را جذب می نمودند.آنان مسلمانان و هندوان را در همه ی امور زندگی اجتماعی یکسان دیده و درب خانقاه را به روی هر طایفه و ملتی که مایل به مشارکت با صوفیان بودند،می گشودند.در واقع خانقاه صوفیان پناهگاه کسانی بود که خواستار یاری مشایخ یا جلب حمایت و پشتیبانی آنان بودند. صوفیان بسیاری نیز دلبسته ی اندیشه ها و تفکرات هندی بودند که در آثارشان این دلبستگی نمود ظاهری می یابد.

هنگامی که شاعران صوفی شروع به سرایش اشعار عرفانی و عاشقانه کردند،موج تازه ای از همدلی و وحدت روحی میان دوگروه به وجود آمد. ذهن و روح هندی ثابت کرده که حساس تر از آن است که بتواند در برابر دیدگاه ها و اندیشه هایی که مبلغان مسلمان ترویج و تبلیغ می کردند، متحجر و انعطاف پذیر بماند.

از آن جایی که نوشته های سنسکریت و هندویی قرون وسطایی هند از توجه به واقعیت رابطه ی هندوان و مسلمانان غفلت ورزیدند،بررسی چگونگی این رابطه از مشکل ترین حوزه های پژوهشی می باشد.بی شک آثار تاریخی قرون وسطی هند،منابع مقبری برای شناخت طبقات بالای جامعه هنری و رخ دادهای شاهی آن دوره می باشند اما این منابع درباره ی زندگی واقعی مردم مطلب چندانی برای ارائه ندارند.زیرا وظیفه ی این مورخان همچون تمامی مورخان درباری ستایش کارهای حامیانشان و معرفی جنگها و سفرهای ایشان بوده است. کوشش صادقانه ای که برخی از مورخان غربی در دوره ی حاکمیت بریتانیا در بازسازی و بازنویسی تاریخ قرون وسطایی هند انجام داده اند نیز وضعیت را دشوارتر ساخته است.

هنر و معماری هند قرون وسطی و نقاشی و موسیقی آن،آمیزه ای طریف و استادانه از عناصر اسلامی و روشها و سنتهای بومی هندوئی بودند و در واقع مرزها و موانع اجتماعی کم کم در هنر هندی محو شد.همین حال و هوا را می توان درآثار پارسی که توسط نویسندگان هندو و مسلمان در هند به وجود آمده،مشاهده کرد. استفاده از مفاهیم صوفیانه،اشاره به برخی تعابیر قرآنی و نیز مدح و ستایش پیامبر و امامان شیعه که نشانگر این آمیزه است نیز در این میان مهم و قابل توجه اند.

از مورخان و سیاحان قدیمی می آموزیم که آغاز آشنایی مسلمانان و هندوان همراه با اقرام و همدلی و همکاری بوده است.حتی تعدادی از هندوان در دولت اسلامی در پست های مهم گمارده شده بودند بدون آنکه مجبور به تغییر دین خود باشند. با این حال تمام این ها دلیلی بر کم بودن منازعات و دشمنی فرقه ای میان هندوان و مسلمانان نمی باشد.بی شک در طی قرون طولانی روابط میان دو جامعه،حوادث و منازعات فراوانی رخ داده است.اما این پدیده نیز امری شایع و طبیعی است.

در پایان باید یادآور شویم که تاریخ گذشته ی دور اسلام در هند هر چه بوده باشد ، امروز اسلام بخشی جدایی ناپذیر از حیات اجتماعی و فرهنگ شبه قاره است و اسلام در طی قرون متمادی بومی شدن،خود را با محیط هنری سازگار و خصوصیات ویژه خود را کسب کرده است.امروزه میراث اسلامی هند به همان اندازه هنری است،که هر چیز دیگری که در ا ین سرزمین باستانی وجود دارد.

کتاب حاضر که از پیوند های فرهنگی ایران و هند در دوره ی اسلامی سخن می گوید و سعی در اثبات این نکته دارد که فرهنگ یک سرزمین ویژگی مردم آن است نه صفت دین آن،  به پنج فصل اصلی تقسیم     می شود.

در فصل اول سخن از هنر شناس بزرگ،ابوریحان بیرونی می رود و چگونگی آشنایی او با هنر و فرهنگ معنوی.پس به جهت گیری فکری او در این زمینه می پردازد و در پی از کتب وی که در این زمینه تألیف نموده سخن می راند.

در فصل دوم از ادبیات دینی هندوان به زبان پارسی سخن می رود و تبحر خاص هندوان در استفاده از زبان پارسی و نهایتاً بدان جا می رسد که تنها در دوران اخیر است که زبان پارسی دچار بی مهری شده است و اینکه آثار ادبی و فرهنگی هندوان چیزی مجزا و بیگانه از باورها و اعتقادشان نمی باشد.

در فصل سوم از عرفان هندویی-اسلامی سخن میرود و جذابیت اندیشه ها و طریقه زندگی صوفیان در میان هندوان و حتی برهمنان در پی نیز از نقاط اشتراک میان آن دو و دیدگاه های عام و جهان گرای تفکری که در هر دو مشترک می باشد و نهایتاً از مراودات فرهنگی،ادبی،اجتماعی آن دو سخن به میان می آید.

در فصل چهارم که سعی در نشان دادن جلوه هایی از روابط فرهنگی هندوان و مسلمانان دارد.به این امر می پردازد که حجم بسیار آثار ادبی و فرهنگی هندوان که به زبان پارسی می باشند،اتفاقی نبوده و هدف ایجاد تفاهم میان هندوان و مسلمانان می باشد.و این ایجاد تفاهم و برداشتن فاصله ها هر چند مورد مخالفت رهبران سنتی واقع می شده است تا زمان مرگ داراشکوه که وی از مهره های سیاسی مهم آن دوران هند بوده است،ادامه داشته است.

در فصل پنجم سخن از سازگاری اندیشه های دینی هندویی و اسلامی به میان می آید و سختی بررسی رابطه میان هندوان و مسلمانان به دلیل نوشته های غیر قابل اعتماد قرون وسطایی هند که نمی توان آنها را درباره ی زندگی واقعی مردم مورد پژوهش قرار داد هر چند که به طور کاملی از زندگی طبقه ی بالای جامعه ی هنری سخن گفته باشند.در این فصل از مراودات شغلی هندوان و مسلمانان سخن گفته می شود . استفاده از تعابیر هر کدام در میان قوم دیگر که همگی نشان از ارتباط توام با احترام و همدلی اینان با یکدیگر دارد.

 

آخرين ويرايش : چهارشنبه ، 19 مرداد 1390 ، 08:48
 
 

پیام روزانه

گشاده دست باش ،جاری باش ،كمك كن (مثل رود) باشفقت و مهربان باش (مثل خورشید) اگركسی اشتباه كردآن رابه پوشان (مثل شب) وقتی عصبانی شدی خاموش باش (مثل مرگ) متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك) بخشش و عفو داشته باش (مثل دریا ) اگرمی خواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آینه ) مولانا